تبلیغات
منتقم - روز ظهور
 
درباره وبلاگ


این المنتقم...
در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

مدیر وبلاگ : جواد
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما 		AmmarName.ir
منتقم
این المنتقم بدم المقتول بکربلا
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 3 خرداد 1390 :: نویسنده : جواد

به لطف صاحب، این شعر رو گفتم، امیدوارم قبول بشه:

"روز ظهور"

دارم این ذهنیت از روز ظهور

یوسف آید

شب به پایان رسد از آن همه نور

بشر انگشت به دهان

غرق در بهت و شعف

مات از شور نهان

که زمین جشن گرفته

ز سپهر و افق هم رفع عزا

بر سر آید دوری از محبوب محبوب

محو گردد انتظار و لغتش

غم دگر معنا ندارد مرده اش.

منتقم آید ستاند حق کوثر

که فدک باشد و آن کل جهان است

و جهان گیرد از آن گله ی گرگ .

شیعه را تنگ است گلو از ظلم کین

قلب او زخمی، نگاهش غمگین

لکن آن روز دگر بغضی نماند در گلو

چون یار بیاید...

ذوالفقارش کرده بیرون از غلاف

همرهش بانوی عالم

مادر قامت خمیده گشته از میخ و غلاف

کشد از برزخش آن ظالم دهر

تا به یاد آوردش کوچه و سوزاندن در

به یقین عباس (ع) هم آنجاست...

کربلا هم که تحمل کرده سالها

خون درون گودال و شرم فرات را

و آسمانی که فرو نریخت زان رنج عظیم؛

رسد اینک وقت انتقام...

شاید اندک شود از سرخی خاک حرمش

یا که آرام بگیرد دل پر خون زمین

پس آب ز شرمندگی آسوده شود.

رسیده وقت سبزی سرخ

تا که دلها و جهان

همه سر زنده و سبز

همه یک رنگ شوند

دگر سیاهی نبیند به خویش دنیا

شاید هم سالها یک فصل شوند

وآن همیشه بهار.

آرزویم است در آن روز و زمان

نمرده باشم به جسم و به ایمان

شوق دارم ببینم،

قامت و رویش را،

گر چه بسیار شکستم،

قلب محزونش را.

چون یار بیاید...

من شنیدم که شهیدان همگی زنده شوند،

(گر چه جاودان و زنده اند)،

تا که جان دادنشان در ره جان تکرار شود.

ز نزدیکی آن روز چه بسیار گفتند

که واژه های فقر و ستم کهنه شوند

و بر همه واجب نماز جمعه شود.

چون یار، آن سلاله ی زهرا بیاید...

وقت آن رسیده که رفتن به کربلا

به حرم زیارت مولا ، همره مولا

و در آن حین،

جای آن پرچم سرخین و غمین،

پرچم سبز بر افراشت بر آن قبّه طلا.

خدای را چه دیده ای، آنقدر کرم دارد...

شاید آن روز ، بدهند راه

من آواره دل سوخته را

بین زوار حسین، بارگه کرب و بلا ...




نوع مطلب :
برچسب ها : شعر امام زمان، شعر از روز ظهور امام زمان، شعر نو امام زمان، شعر نو حضرت مهدی،